دکترمحمدپورپناهی گل تپه

استفاده از مطالب سایت با سلام وصلوات بر محمد (ص)و آل محمد (ص) مجاز می باشد

درباره من
از مطالب لذت ببرید با سلام و صلوات بر محمد (ص) و آل محمد (ص)
mpoorpanahi@gmail.com
mpoorpanahi@yahoo.com
09149570093
جستجو در وبلاگ
تاریخ: جمعه 26 آبان 1396 01:00 ب.ظ

یک_بغل_دَرد ..

 

محمد_پورپناهی

 

@m_pourpanahi

@sportard

 

بدترین حالت این است که طاقتمان تمام شود به روی خودمان نیاوریم و تا زمان مرگ ادامه دهیم خیلی ها اینطوراند دست انداز کم طاقتی را رد کرده اند و افتاده اند توی سرازیری عادت...آری ما عادت کردهایم به رنج و غم و درد و سکوت و نسکشتن بغض هایمان و می ترسیم ،تمامی ترس‌های ما،از عدم آگاهی نشات می‌گیرد! مثلا از"تاریکی"می‌ترسیم، چون نمی‌دانیم چه چیزی در آن محیط تاریک انتظارمان را می‌کشد. این هراس درباره‌ی کسی که دوستش داریم هم صدق می‌کند ما ازدست دادنش می‌ترسیم، چون نمی‌دانیم چه حسی به ما دارد گاهی دل کندن از میز مدیریت خودش فرصتی برای رشد است در جایی دیگر . در جامعه ای زندگی می کنیم که به ما یاد می دهد باید بترسیم و برخود بلرزیم ، باید بترسیم از انتقاد ، از دادگاه ، از میله های زندان آن هم برای یک چیز و ان گفتن از حقیقت ، حقیقتی که دم زدن از ان گناهی  نابخشودنی است  

 

جامعه ای که در ان دروغ موج می زند مسلما حقیقت گناه بزرگی است.  سیل مدیران نا کار آمد مدیرانی که چمبره زنده اند بر میزهای خوش رنگ و لعاب  و فروخته اند اخرت خود را به دنیا یی بی ارزش ، بخدا قسم هر جایی که پا گذاشتم بی لیاقتی و نا کار امدی موج می زد و فوج فوج مدیران بی سوادی که بر پشت این میز ها نشسته اند و  پارتی و باند بازی و روابط حاکم بر این انتصاب ها ، نمی دانم تا چه زمانی باید این بی لیاقتی ها را تحمل کنیم و این زد و بند های سیاسی را به راستی هدایت عزیزمان خوب می گفت که سیاست چیز گُهی است و همیشه از ترس در آن زندگی می کنیم

 

 

هر چقدر آن را هم می زنی بوی گندش بیشتر می شود رسانه ها پر شده اند از این گند کار یهای سیاسی ،همه در طلب محکوم کردن جناحی دیگر هستند و این وسط تنها چیزی که اهمیتی ندارد مردم است بخدا قسم مردم از درد می نالند ، دخترانی که بخاطر فقر به هزار راه کشیده می شوند و پسرانی که از نبود کار و شغل رو به اعتیاد میاورند و خویشتن خویش را می بازند و زنانی که به هزار فساد مبتلامی شوند آسیب های اجتماعی فوران کرده است و عده ای اشغال  و عیاش فرصت طلب که به واسطه ی پول های رانتی و باند بازی در دام می گیرند عزیزانمان را دختران و زنان سرزمینم را بدنام می کنند  و عیاشی می کنند و لذت می برند از این کثافتی که نتیجه مدیریت های نادرست و ناصحیح است ، نتیجه ی دروغ و تزویر است باور کنید هیچگاه به ریش نبوده و نیست .

 

گاهی به ما می گویند ادبیاتتان تند است و کمی بی ادبانه است  ، کسی نیست بگوید کدام ادب؟ ، کدام اخلاق؟ ، کدام فرهنگ؟ شما ها که تمام اینها را در خود بلعیده اید و نابودش کرده اید آیا اینها همان چیز هایی بود که وعده داده اید ؟ چقدر دروغ ؟ چقدر فریب ؟ چقدر تزویر ؟ گاهی در اداره جوراب هایی را می بینم که از جیب شلوار اویزان هستند و مردمی که در انتظار پاسخ صف کشیده اند ، واقعا نمی دان از کدام درد و از چه بگویم

 

فساد در تمام چهار ستون این جامعه رخنه کرده است در اقتصاد ، در فرهنگ ، در اقتصاد ، در ورزش ، و ما داریم با اسامی بازی می کنیم و مفاهیم و کلیات رنگ باخته است در دانشگاهها با اسامی بازی می کنیم ، فرهنگیان ، بی فرهنگ ها ، علمی و نه کار بردی آزاد و بسته سراسری و فردی و و هزار کوفت و زهر مار دیگر هر کسی یک دکان زده و کرده دانشگاه محیطی که همه چیز می توان گفت جز دانشگاه در مدارس که همه ی ان ها اسمی  به خود گرفته اند اسامی چون  تیز هوشان ، بی هوشان ، استثنا ها وباز  هزار کوفت و زهر مار دیگر، در اداره جاتی که باید تسهیل کننده باشند شده اند سدی در مقابل مردم هدف از شکل گیری سازمان  ها و فلسفه ی وجودی انها تسهیل در امور مردم بود نه سد شدن در مقابل انان ،  در بین عموم مردم و ... چه بلایی بزرگتر از این که تمام نخبه ها و تحصیلکرده های ما در حال تباه شدن هستند نه تنها خودشان بلکه تمام زندگی شان به راستی چه کسی پاسخگوست ؟ چه کسی ؟ عده ای "درغگو  " دور هم جمع شده ایم و در حال لذت بردن ازفضایی بشدت پراز دروغ هستیم که حقیقت در آن گناهی کبیره است ، گاهی دلم می خواهد فحش دهم آن هم فحش های آبدار اما چه کنم که نمی شود ... باور کنید صادق هدایت راست می گفت که فحش یکی از ابراز های تعادل در ادمی است اما گاهی اینها لیاقت فحش را هم ندارند .

 

 

ما از خویشتن خویش جدا افتاده ایم و ترس در تمام وجودمان موج می زند ترس از آینده ای مبهم ترس از ... اگر ما از این دردها بمیرم کم است ، تک تک شما مسئولان در شکل گیری چنین اوضاع آشفته ای مسئول هستید ، مسئول این بدبختی ها و فقر اگر لیاقت و شایستگی اداره امور را ندارید کنار بروید بگذارید کسانی بیایند که توانایی انجام کار ها را دارند بیش از این، این مرداب گندیده را هم نزنید خوب که فکر می کنم می گویم اما نه بروید و هر روز بر علیه منتقدان شکایت کنید متاسفم برای جامعه ای که استادش به من می گوید "شما نباید ازمدیر کل اداره تربیت بدنی انتقاد کنید و اگر انتقاد کنید ما همکاری مان با شما را قطع می کنیم " حالم از این حرف بهم می خورد مگر شما که هستید که برای من تعیین تکلیف کنید همکاری با شما تنها دردی بود بر بقیه دردهایم و چیز هایی را دیدم که دردهایم را افزون کرد  در جامعه ای اسلامی که پیامبرش خود تاکید بر اصلاح امور داشت شما به چه حقی چنین خواسته ای دارید لعنت خدا بر شما که به خاطر دنیا دین خود را می فرشید و چه ظلم ها که بر این علم روا نمی دارید

 

از مرحله‌ی خویشتن می آموزیم یکپارچگی‌ای که در جستجوی آن هستیم، طبیعت اساسی ما است.احساس غم و غربتی که اغلب به ما دست می دهد و شکاف درونی‌ای که ما را دچار سوگ می کند، توسط ترس و  کوته نظری خودآگاهی به وجود می‌آید آگاهی در ناک است و درناکتر درد و رنج حاصل از این آگاهی است . ما دکتر و استاد زیاد داریم اما خود آگاهی هنوز رشد نیافته است و تصور می کند که باید همه چیز را در ظرف تنگ و کوچک خود جای دهد. هنگامی که موفق نمی شود، ترس او بیشتر می شود و در این حالت دیوارهای دائمی‌تری بین مسائل بنا می‌کند. گاهی ترس او آنقدر شدید می‌شود که دور خود نیز دیوار می‌کشد و هرگز از زندانی که برای خود ساخته بیرون نمی آید.واین روند فکری جوانان ماست ، ترس از نداشتن آینده ای روشن ، ترس از بیکاری ، ترس از ازدواج و هجوم به سمت تباهی و افسردگی و در نهایت نابودی خویشتن خویش ، و همنشین شدن با دود قلیان و شرب خمر و افیون .امیدوارم گوش شنوایی باشد و این درد ها را پرونده نکنند و به فکر راه چاره باشند ما هرچه می گوییم از احساس مسئولیت است و از سر دلسوزیست و بس . یا حق

 

@m_pourpanahi

@sportard



تعداد کل صفحات : 119 1 2 3 4 5 6 7 ...
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


محمد پورپناهی کل تپه